العلامة المجلسي

361

عين الحيات ( فارسى )

را آزاد كردم از براى خدا « 1 » . و به روايت ديگر منقول است كه : كنيزكى از كنيزان آن حضرت كاسه‌اى را شكست ، كه در آن كاسه طعامى بود ، و از ترس رنگش زرد شد ، حضرت فرمود : برو تو را آزاد كردم از براى خدا « 2 » . و به روايت ديگر وارد شده است كه : شخصى آن حضرت را دشنام داد ، غلامان آن حضرت قصد او كردند ، حضرت فرمود : بگذاريدش كه آنچه از بديهاى ما پوشيده است زياده از آن است كه به ما نسبت مىدهند ، پس رو به آن شخص كردند و فرمودند : آيا تو را به ما حاجتى هست ؟ آن مرد خجل شد ، حضرت فرمود : جامه‌اى با هزار درهم به او عطا كردند ، آن مرد گريان شد و برگشت ، و فرياد مىكرد : گواهى مىدهم كه تو فرزند رسول خدائى « 3 » . و به روايت ديگر منقول است كه : شخصى آن حضرت را دشنام داد ، حضرت فرمود : اى جوان عقبهء بسيار دشوارى در آخرت در پيش داريم ، اگر من از آن عقبه خواهم گذشت از گفتهء تو پروا ندارم ، و اگر در آن عقبه حيران خواهم ماند من بدترم از آنچه تو مىگوئى « 4 » . و در روايت ديگر آمده است كه : شخصى به آن جناب ناسزا مىگفت ، و حضرت ملتفت او نمىشدند ، آن ملعون گفت كه : تو را مىگويم ، حضرت فرمود : من هم از تو عفو مىكنم و مىگذرم « 5 » .

--> ( 1 ) بحار الانوار 46 / 68 ح 36 . ( 2 ) بحار الانوار 46 / 96 . ( 3 ) بحار الانوار 46 / 95 . ( 4 ) بحار الانوار 46 / 96 . ( 5 ) بحار الانوار 46 / 96 .